روزمرگی های یک بانوی فیزیک‌خوان!

... A princess is here

×1758×

روزهایی که "اولین ها" زیاد تجربه می‌شوند...

ادامه مطلب ..
دوشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ 19:7 Princess

×1757×

امروز هوا مععععععععععععععرکه بود.

بعد کلاس با سمیر رفتیم یه املت زدیم.

بعد یکم قدم زدیم و اینا و برام شیرکاکائو خریده بود.

کی با شیرکاکائو خر ذووووووووق میشه، تو اون هوا؟ درسته من :)))))))))))))))

بعد یکم تمرین حل کردیم و رفتیم ناهار

بعد ناهار برگشتیم سالن مطالعه

تصمیم دارم دیگه سالن بالا رو نرم

چون خیلی بچه ها هستن و همش داریم درس نمیخونیم و چرت و پرت می گیم و می خندیم.

بعدش دیدیم درس نمی خونیم... برای همین رفتیم پارک لاله

امروز سمیر خیلی پررنگ بود برام... به خصوص که صبا فکر کرد رل زدیم و یه تبریک بهم گفت

منم مث خر زل زدم بهش و هیچی نگفتم...

ای کاش حداقل با شوخی خنده یه چیزی می گفتم.. سکوت نمی کردم همش...

+لبخندۀ تو جانمو مغلوب رویا می کنه

انگار جهان وا میسته و مارو تماشا می کنه

شب از نگاهت آینه رو پر از ستاره می کنه

برهنه می شه از خودش به من اشاره می کنه

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۱۴ 22:24 Princess

×1756×

سلام. آیلتس شدم 7. خدایا مرسی:)

این چند روز بعد ایلتس، به خودم رسیدم، یه دوره یوگا با ادرین شروع کردم و روز اولش واقعا معرکه بود، به لحاظ حس خوبش و ارامشش توی بدنم.

کتاب "پایان تنهایی" رو بالاخره تموم کردم و فردا پسش می دم، تا یه کتاب خفن تر خودم رو مهمون کنم.

همچنان از کتابای فلسفی دوری می کنم و در تلاشم تا رمان های بیشتر بخونم، چون رمان قشنگ تره.

پادکست رخ همچنان رفیق صبحامه وقتی که حاضر میشم و خط چشم می کشم.

و امیدوارم بتونم درسای این دوهفته رو که نخوندم برسونم....

و من همچنان لعیایی هستم، با ذوق شدییییییییدی برای زندگی آزادانه:)

شنبه ۱۴۰۲/۰۸/۱۳ 21:23 Princess

×1755×

هالوین واقعی فقط امسال، چون 31 اکتبر آیلتس دادم و ترسناک تر از این وجود نداشت :))))))

+حالا دیگه وقت آزاد تر دارم تا به خودم برسم، کتاب بخونم، ماه دوم پاییزو با عشق فرندز ببینم و از معجزه خندیدن غافل نباشم، لذت ببرم، شاید یکم ورزش بکنم و البته البته البته ، بسیار درس بخونم.

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۱۱ 8:34 Princess

×1754×

این روزا حتی توی مسیر مترو و بی ار تی هم درس می خونم. سوییشرتم روی ی دستم، کولم از جلوم آویزون، دست دیگه ام به میله و دست سوییشرتم گوشی دار، تا یه سوال دیگه اسپیکینگ بخونم و زیر لب جواب بدم و همه چپ چپ نگام کنن که دختره اسکله با خودش حرف میزنه D:D:D:D:

خیلییی سرم شلوغه؛ قول می دم زود بهتون سر بزنم و کامنتاتونو ج بدم.

دوستتون دارم. بوس.

شنبه ۱۴۰۲/۰۸/۰۶ 20:53 Princess

×1753×

و بی نهایت دلتنگ نوشتن هام شدم...

دلتنگ روزهایی که فکر میکردم خیلی خفن مینویسم، دنبال جملات سنگین و ایهام دار بودم...

دلتنگ همه نقاشیایی که کشیدم، آواز هایی که به ناگاه خوندم.

دلتنگ قدم های زده و راه های نرفته. دلتنگ همه روزهای خوابگاه...

دلتنگ آرزوهام برای بودن با آرش، ایمان به عشق، ایمان به آینده...

کسی چه میدونه ادامه این مسیر و زندگی چیه؟ چی قراره پیش بیاد؟ چی قراره بشه؟ ؟؟

+سه شنبه امتحان ایلتس دارم. 31 اکتبر. روز اخر این ماه دوست داشتنی و نارنجی و پر استرس ...

شنبه ۱۴۰۲/۰۸/۰۶ 1:1 Princess

×1752×

دیروز تصمیم گرفتم تا شب بمونم دانشکده

و موندم تا 8 و نیم اینا

از بعد کلاس لیزر با سمیر درس خوندیم

این وسط مسطا هم بچه ها میومدن پیشمون و کلی میخندیدیم.

بعد رفتیم ناهار و تو یادمان شهدا نشستیم.

بعد دیگه خوندیم تا 8 اینا

ولی بازدهمون از 6 از بین رفت.

و داشتیم راجع به چیزای مختلف صحبت می کردیم و مشکلاتی که بینمون بود.

و خیلیی خوش گذشت کلی خندیدیم و اینا

آخر شب ک منتظر بودم بیان دنبالم، نشستیم رو صندلیای کنار بهداشت.

دستمو گرفته بود و لباشو بی حرکت گذاشته بود رو دستم... شاید ده مین همینجوری موند. بهترین قسمت دیروزم اون بود.

چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۰۳ 9:54 Princess

×1751×

فیلم when the day comes رو دیدم.

اگر دو سال پیش این فیلم رو می دیدم، نمی دونم چه ری اکشنی می داشتم...

ولی از سال گذشته، تمام اتفاقات این فیلم رو به چشم دیدم، به جز پایان خوبش که براندازی دیکتاتوری بود....

+چجوری، ادم هایی که به نحوی جامه عمل به ظلم می پوشونن، زندگی می کنن؟ چجوری؟ چجورری؟ با چه توجیحی؟

قانون؟ مگر قانون رو جز افراد ظالم نوشتن؟

.

.

.

ای کاش آروم بگیرم.

دوشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۰۱ 0:53 Princess

آمارگیر وبلاگ

© روزمرگی های یک بانوی فیزیک‌خوان!